تبلیغات

دریافت کد موسیقی بختیاری
دانلود موسیقی بختیاری
بختیاریها

" loop="-1">
ای که مسئولی و میرانی سخن باغــــــــــــــــها نابود شد از بیخ و بن !!! ... یا خدا

تصاویری زیبا از بهار 93 خرمدشت بلواس منگشت

چهارشنبه 28 اسفند 1392 12:59

نویسنده : کرامت (کیومرث) نظری

بنام آنخالق خلقت كه بی منت خلقت آفرید

بادرود فراوان خدمت همه هموطنان و خجسته باد به مناسبت فرارسیدن نوروز باستانی

با توجه به ترافیك كاری سعی كردم مقداری عكس از طبیعت وبهار زیبای خرمدشت ،منگشت

بلواس بگیرم تا همه دوستداران طبیعت ازدیدن اونهالذت ببرن....این عكسها ادامه دارن وسعی

میكنم سرفرصت طی این یكی دوماه عكسهای زیبایی بزارم

عكس اولی كه گذاشتم طی این چندسال كمتر شاهدش بودیم ....

شنبه عصر 24اسفند92برف خیلی خوبی بارید واگرتا شب ابر باقی میموند بلواس هم برفی میشد

لطفادرپایان هرقسمت ومطلب  درقسمت دیدگاههاونظرات

انتقادات وپیشنهادات خودتون رو بنویسین


زیرعكس آقاكوروش با لباس بختیاری زیر پست الكترونیك

درقسمت تماس باما هم میتونین

پیشنهادات وانتقادات خودتون روبصورت

پیام ارسال كنین تا ازاونا استفاده كنیم....

همچنین در سمت راست وبلاگ درقسمت

مطالب اخیر میتونین ازهمه مطالب وبلاگ دیدن كنین

عكس رو با گوشی گرفتم و زوم كردم...به این خاطر كیفیتش پایینه

 


 

 

خرمدشت ...بلواس...منگشت

منظره خرمدشت ...بلواس از چال گپو....

روزهای پس از باران وسنگهای ذخیره آب در چال گپو....فکر کنم همه بختیاریها و بخصوص خرمدشتیها(بلواس)

خاطرات زیادی از صحنه این عکس  دارن ومطمئنم خیلیا از این آبهای ذخیره استفاده کردن ....

یادش به خیر.... 

آقا کوروش هم تشنه بود و ازاین آب سرد وتگری نوش جان کرد....

شب قبلش برف وبارون زد

 

شكوفه های درخت شارا(شبرنگ محلی)

گل بلوط

نوش جانتون

 

خدایا صدهزار مرتبه سپاس بخاطر اینهمه زیبایی

 

 

دشت گل بابونه

یا خدا....تنها دهنده بی منت


 


امیدوارم ازدیدن این تصاویر زیبا وچشم نواز كه قطره ای از دریای بیكران بزرگی و قدرت خداوند

برای بندگان و آفریدگان خودش هست لذت برده باشین

وبیش از بیش سپاسگزار این همه

نعمت و بخشش او

برای خودمون

باشیم

لطفا درقسمت دیدگاههاونظرات انتقادات وپیشنهادات

                          خودتون رو بنویسین


 




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: سه شنبه 2 اردیبهشت 1393 13:36

تصاویر مراسمات محرم در دهستان خرمدشت .منگشت .بلواسbls

سه شنبه 6 خرداد 1393 13:22

نویسنده : کرامت (کیومرث) نظری
با عرض درود فراوان خدمت همه بازدیدکنندگان
دراین قسمت سعی میکنم تصاویری بیاد ماندنی از مراسمات محرم در
دهستان خرمدشت .منگشت بلواس  بزارم که امیدوارم مورد پسند بازدیدکنندگان
قرار بگیره.مدتی بود بعضی دوستان بخصوص آقای فیض اله جانکی پیشنهادمیدادن برای قرار دادن این
عکسا ومتاسفانه بنده هم یا توجه به مشغله کاری ومشکلات دیگر نتونستم این عکسا رو بزارم
که از همه این دوستان با محبت عذرخواهی میکنم وامیدوارم به بزرگی خودشون ببخشن
عکسا مربوط به سالهای 85به بعد میباشد که سعی میکنم دوباره به اونها اضافه کنم
شاید بعضی از رفتگان هم در عکسا باشن که بایه فاتحه روحشونو شاد کنین










خدا روح همه رفتگان که دراین عکس هستن رو شاد کنه
ازجمله جوان دوست داشتنی و غیرتی که ناباورانه
از میان ما رفت مرحوم حاجی حبیبی
روحش شاد

















بیاد شهید امیری روحش شاد

















بیاد مرحوم اسلام حبیبی روحش شاد













































بیاد حسین وفرهاد غالبی...روحشان شاد



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: دوشنبه 16 تیر 1393 11:14

عشق است ایالات متحده بختیوری....مونوم بختیوری

پنجشنبه 24 بهمن 1392 17:27

نویسنده : کرامت (کیومرث) نظری

با عرض درود خدمت همه بازدیدی کنندگان این وبلاگ....

همانطور که اطلاع دارید چندروزیه که قوم بزرگ و وطن پرست ایالات متحده بختیاری از توهینی که به مردم این قوم

در سریال سرزمین کهن شده خیلی ناراحت ونگران هستن ....

و خواست همه بختیاریها اینه که مسئولین صدا وسیما با مسببین این توهین و بی احترامی برخورد قانونی کنن....

 تا ازاین به بعد شاهد چنین حرمت شکنی و توهین به هیچ قوم ونژادی در صدا وسیما نباشیم....

منم وظیفه خود دونستم تا با درج این مطلب وتصاویر زیبای بختیاری در این وبلاگ بعنوان قطره کوچکی از دریای بیکران

قوم بزرگ و وطن پرست بختیاری سهیم باشم

 

طراحان لباس از لباس بختیاری درشگفتند...

چوقا پشت ورو ندارد...شلوار دبیت پشت وپیش ندارد...

گیوه  ملکی چپ  ندارد...کلاه  خسروی رو  آستر ندارد...

سادگی صداقت ویکرنگی وشجاعت بختیاری دوگانگی دارد

 

 

 

 

 

بیو نهلیم دلامون تک تک آبون

بیوکاری کنیم که با یک آبون

درسته بختیوری هفت وچاره

ایربایک نبون چه فایده داره

من وتو ار زهفتیم ارزچاریم

به اسم بختیوری سردیاریم

 

 

 

 




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: پنجشنبه 24 بهمن 1392 18:19

عکسای خاطره انگیز ورزشی قدیمی

جمعه 1 آذر 1392 17:44

نویسنده : کرامت (کیومرث) نظری

لطفادرپایان هرقسمت ومطلب  درقسمت دیدگاههاونظرات

انتقادات وپیشنهادات خودتون رو بنویسین


زیرعكس آقاكوروش با لباس بختیاری

درقسمت تماس باما هم میتونین

پیشنهادات وانتقادات خودتون روبصورت

پیام ارسال كنین تا ازاونا استفاده كنیم....

همچنین در سمت راست وبلاگ درقسمت

          مطالب اخیر میتونین ازهمه مطالب وبلاگ دیدن كنین

یه عکسای خیلی قدیمی و خاطره انگیز از تیم عقاب وفوتبالیستای قدیمی

منگشت (بلواس)وباغملک

توسط یکی از فوتبالیستای زبده فدیمی بلواس

جناب مهندس محمودنصیری

بدستم رسید که از امروز

سعی میکنم کم کم اونا رو توسایت بزارم البته خودمم چندتا عکس قدیمی دارم

که بعد از اسکن میزارم  

مهندس نصیری از بهترین فوتبالیستای منطقه بود

دهه60

که همیشه به همراه چندتا ی دیگه از بچه های تیم عقاب بلواس

درتیم منتخب باغملک حضور داشتن که سر فرصت عکسایی هم از تیم منتخب باغملک براتون میزارم

امیدوارم این عکسا تجدید خاطره ای باشه برای همه فوتبالیستا وجوونای دیروز و امروز

و خلاصه بگم برای همه مردم منطقه منگشت و شهرستان باغملک خاطره انگیزه

لازم به گفتنه که بعضی از کسانی که تو عکسا هستن فوت شدن وچندتا از شهدای بزرگوار و

والا مقام هم در این عکسا هستن که برای شادی روح همه رفتگان وشهدا ورفتگان من حقیر فاتحه یادتون نره

   

عکس شماره 1

این عکس تیم عقاب بلواسه ... حول وحوش سال 60

اسامی رو نمینویسم دوس دارم خودتون حدس بزنین و تونظرات بنویسین

عکس شماره2

دهه 60

اینم یه عکس خاطره انگیز

اسامی رو نمی نویسم خودتون حدس بزنین ونظر بدین

یاد اون روزای خوب و پراز خاطره به خیر منکه کوچیک بودم وچیزای کمی یادم میاد

اما چندسال بعد منم میرفتم تماشای بازیهای عقاب و خودمم تواین زمینا بازی کردم

نوجوونا وجوونای قدیم کارشون ورزش و کار کردن در کنار بزرگترا بود اما امروزه کمتر میبینیم که نوجوونا وجوونای امروزی مث قدیمیا باشن به جز موارد خاص...

عکس شماره3

تیم منتخب باغملک در اواسط دهه60

اینم عکس تیم منتخب باغملکه که 6بازیکن از تیم عقاب

بلواس بودن

پیشنهاد وانتقاد یا هر نظری دارین بنویسین




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: سه شنبه 19 فروردین 1393 10:05

درین(برنج چینون)در منگشت .خرمدشت...بلواس

چهارشنبه 15 آبان 1392 17:06

نویسنده : کرامت (کیومرث) نظری

بنام آن خالق خلقت که بی منت خلقت آفرید....

بنا به دلایل ومشکلاتی که وجود داشت مدتی نبودم وعذرخواهی میکنم از همه دوستداران این سایت و منطقه منگشت

بلواس....

مدتی پیش فصل درو برنج وبه گویش بختیاری فصل درین یا همون برنج چینون بود که بدون استثنا همه بختیاریها و

همشهریان عزیز خاطرات خیلی زیادی ازش دارن ....

منم برای اینکه حداقل قسمتی از اون خاطرات رو براتون زنده کنم تعدادی عکس گرفتم که دیدن اونها خالی از لطف نیست

جای همه شما خالی بود خودم که بسیارخوشحال بودم ازدیدن اینهمه زیبایی

وامیدوارم مورد پسند شما قرار بگیره ....

لطفادرپایان هرقسمت ومطلب  درقسمت دیدگاههاونظرات

انتقادات وپیشنهادات خودتون رو بنویسین


زیرعكس آقاكوروش با لباس بختیاری زیرپست الكترونیك

درقسمت تماس باما هم میتونین

پیشنهادات وانتقادات خودتون روبصورت

پیام ارسال كنین تا ازاونا استفاده كنیم....

همچنین در سمت راست وبلاگ درقسمت

          مطالب اخیر میتونین ازهمه مطالب وبلاگ دیدن كنین

مزرعه طلایی....

برنج چمپای بلواس

 

امایه افسوس اینجا وجود داره ...تا چند سال پیش اینجا پردرخت بود...وبرکت زیاد

اما ...الان...خبری ازاون درختا نیست ..اون طبیعت زیبا ...

ازاونموقع هم رزق وروزی کم شده...

به امید خدا با همت همین مردم به همین زودی اینجا پر درخت میشه

 

کلور...یاد قدیما ...بازی در کلورا

دیروز...خرمن کوبی به سبک قدیم ....همش خاطره و سرشار از شادی وانرژی...

یاد اون روزا به خیر...هی هو هلی هو

 

میگن قدیمیا همیشه سرحال وقبراق بودن ومریضیا کمتر بود

چون کارکردنشون ورزش بود ...

یک پنجم امروز مریض نمیشدن ...اصلا چربی وقند و این مریضیای جدید نمیومد سراغشون ...چون همیشه درحال ورزش بودن

وامروز....درسته کارا زودتر انجام میشه ....اما فعالیت بدنی کمتر و به مرور

زمان مریضیا بیشتر

بلواس...بختکان ...مهر92

خرمن زیاد کشاورز....پوغه...یاد قدیما به خیر ...ریسه

منگشت بلواس...مهر92

جدا کردن پوغه از چلتوک

خرمن زیاد...یادش به خیر قدیما...درم ...جمع کردن پوغه وپاک کردن خرمن

منگشت.. خرمدشت..بلواس...مهر92

درین ...درو ....

خدا قوت...

برنج چمپای طلایی...خرمدشت ...بلواس...مهر92

درین کردن برنجی که افتاد خیلی سخته....خدا قوت....

خداقوت ....

خدا قوت

خدا قوت....

خدا قوت به همگی

منگشت...خرمدشت...بلواس...شالیزارهای بختکان

بلواس...بختکان ...مهر92

خدا قوت....

خدا قوت کشاورز....خستگی ناپذیر....بختکان

جمع کردن بافه و گذاشتن در خرمن ....خدا قوت....

امیدوارم پسندیده باشین ....

انتقاد وپیشنهاد یادتون نره

 www.mongashtbls.ir

 




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: سه شنبه 19 فروردین 1393 10:16

داستان آموزنده ...پسرک وپدرش

دوشنبه 28 مرداد 1392 00:07

نویسنده : کرامت (کیومرث) نظری

در یکی از روستاهای ایتالیا، پسر بچه شروری بود که دیگران را با سخنان زشتش خیلی ناراحت می کرد. روزی پدرش جعبه ای پر از میخ به پسر داد و به او گفت: هر بار که کسی را با حرف هایت ناراحت کردی، یکی از این میخ ها را به دیوار طویله بکوب. روز اول، پسرک بیست میخ را به دیوار کوبید. پدر از او خواست تا سعی کند تعداد دفعاتی که دیگران را می آزارد، کم کند. پسرک تلاشش را کرد و تعداد میخ های کوبیده شده به دیوار کمتر و کمتر شد. یک روز پدرش به او پیشنهاد کرد تا هربار که توانست از کسی بابت حرفهایش معذرت خواهی کند، یکی از میخ ها را از دیوار بیرون بیاورد.
روزها گذشت تا اینکه یک روز پسرک پیش پدرش آمد و با شادی گفت: بابا، امروز تمام میخ ها را از دیوار بیرون آوردم! پدر دست پسرش را گرفت و با هم به طویله رفتند، پدر نگاهی به دیوار انداخت و گفت: آفرین پسرم! کار خوبی انجام دادی. اما به سوراخهای دیوار نگاه کن. دیوار دیگر مثل گذشته صاف و تمیز نیست. وقتی تو عصبانی می شوی و با حرف هایت دیگران را می رنجانی، آن حرف ها هم چنین آثاری بر انسان ها می گذارند. تو می توانی چاقویی در دل انسانی فرو کنی و آن را بیرون آوری، اما هزاران بار عذرخواهی هم نمی تواند زخم ایجاد شده را خوب کند

.....   

سعی کنیم کاری نکنیم که باعث رنجش کسی بشیم

....چون....

دل که رنجید از کسی خرسند گشتن مشکل است

شیشه بشکسته را پیوند کردن مشکل است.




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: دوشنبه 28 مرداد 1392 00:19

عکسهای شخصی

سه شنبه 31 اردیبهشت 1392 13:35

نویسنده : کرامت (کیومرث) نظری

عکسهای شخصی وخانوادگی در طبیعت بلواس

Shia Upload

 

 

چال گپو....

" alt="" />

                                                                    Shia Upload" alt="" />

Shia Upload

Shia Upload

Shia Upload

باران نازنازی

 

 

 

 

 

 




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: پنجشنبه 7 آذر 1392 11:22

عکسهای زیبااز بهار 92بلواس منگشت.خرمدشت .bls+

سه شنبه 17 اردیبهشت 1392 18:30

نویسنده : کرامت (کیومرث) نظری

درود بر همه دوستان ....

چندتا عکس ازبهار 92خرمدشت منگشت بلواس گرفتم که امیدوارم خوشتون بیاد

خدایا صدهزار مرتبه سپاس از این همه زیبایی....

بیاین همه با هم قدر این طبیعت زیبا وچشم نواز رو بدونیم

و اونو از بین نبریم....

لطفادرپایان هرقسمت ومطلب  درقسمت دیدگاههاونظرات

انتقادات وپیشنهادات خودتون رو بنویسین


زیرعكس آقاكوروش با لباس بختیاری

درقسمت تماس باما هم میتونین

پیشنهادات وانتقادات خودتون روبصورت

پیام ارسال كنین تا ازاونا استفاده كنیم....

همچنین در سمت راست وبلاگ درقسمت

        مطالب اخیر میتونین ازهمه مطالب وبلاگ دیدن كنین

Shia Upload" alt="" />

 


عکس گیگ | آپلود عکس رایگان" alt="" />

Shia Upload

عکس گیگ | آپلود عکس رایگان" a" alt="" />

عکس گیگ | آپلود عکس رایگان" alt="" />

عکس گیگ | آپلود عکس رایگان" alt="" />

Shia Upload

عکس گیگ | آپلود عکس رایگان" alt="" />

عکس گیگ | آپلود عکس رایگان" alt="" />

عکس گیگ | آپلود عکس رایگان" alt="" />

عکس گیگ | آپلود عکس رایگان" alt="" />

عکس گیگ | آپلود عکس رایگان" alt="" />

عکس گیگ | آپلود عکس رایگان" alt="" />

عکس گیگ | آپلود عکس رایگان" alt="" />

عکس گیگ | آپلود عکس رایگان" alt="" />

http://shia-up.xzn.ir/uploads/13681094061.jpg" alt="" />

" alt="" />

 

 

 

 




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: سه شنبه 19 فروردین 1393 10:06

نوروز باستانی وسال1393(2573)برهمه ایرانیان وپارسی گویان سراسردنیا خجسته باد

چهارشنبه 30 اسفند 1391 19:42

نویسنده : کرامت (کیومرث) نظری


لطفادرپایان هرقسمت ومطلب  درقسمت دیدگاههاونظرات

انتقادات وپیشنهادات خودتون رو بنویسین


زیرعكس آقاكوروش با لباس بختیاری

درقسمت تماس باما هم میتونین

پیشنهادات وانتقادات خودتون روبصورت

پیام ارسال كنین تا ازاونا استفاده كنیم....

همچنین در سمت راست وبلاگ درقسمت

         مطالب اخیر میتونین ازهمه مطالب وبلاگ دیدن كنین

جشن های ایرانی
«خدای بزرگ است اهورامزدا، که این زمین را آفرید، که آن آسمان را آفرید، که مردم (انسان) را آفرید، که شادی را برای مردم آفرید.» شاید در نگاه نخست بپنداریم که ...

  • هفت سین شناسی
    تقدس عدد هفت از آیین مهر یا میتراست و به سالهاى دور باز مى گردد. در این آیین هفت مرحله وجود داشت براى اینكه انسان به مقام عالى و آسمانى برسد...

نوروز و سنت های تاریخی آن در آثار معتبر

    اشاره :

  1.    
    نوروز، جشن بزرگ ایرانیان، با بهار آغاز می شود و براساس گاه شماری اخترشناسان، شروع فصل بهار سال نو ایرانیان را نویدمی دهد.
  2.  زمزمه استقبال از نوروز در ایران و پاره ای از كشورهای جهان كه از سنت های ایرانی پیروی می كنند، معمولاً اوایل اسفندماه هرسال شروع می شود و اینك پس از قرنها، نوروز از چنان اهمیتی برخوردار شده كه براساس مصوبات سازمان فرهنگی یونسكو وابسته به سازمان ملل اولین روز نوروز، روز طبیعت نام نهاده شده و اهمیتی بین المللی یافته است.
  3. هرسال در آغاز سال نو و فصل بهار، رسم براین است كه جشن ها و سنت های نوروزی دستمایه مقاله ها و نوشته های گوناگون در مطبوعات می شود. این روش علاوه برتوضیح و تشریح فلسفه نوروز و سنت های آن، موجب می شود تا نسل جوان معاصر از اندوخته های فرهنگی و سنتی پیشینیان خویش آگاه شوند و با فرهنگ ایرانی آشنایی بیشتری حاصل كنند. در گزارش نوروزی امسال، كتابهای متعددی را كه طی چند دهه اخیر درباره نوروز تألیف شده ورق زدیم و یكی از آنها را كه جامع تر بنظر می رسید، انتخاب كردیم.
  4.  آنچه در این گزارش ملاحظه می كنید، نكات بسیار خلاصه شده ای از كتابتاریخ نوروز جمشیداست كه در بیش از380صفحه تألیف شده و نكته مهم اینكه برای تدوین كتاب، مؤلف از279 مرجع، اعم از كتابهای معتبر تاریخی تا مقاله ها و نوشته های مستند مورخان، نویسندگان، شاعران و ایران شناسان سود جسته است.

 

 

    كه می داند از فیلسوفان حی كه جمشید كِیْ بود و كاووس كِیْ

    چو سوی عدم گام برداشتند درین بقعه جز نام نگذاشتند

 

    (همای و همایون، خواجوی كرمانی ص16)

 

   ایران در دوران باستانی، یكی از كشورهای باشكوه و برتر آن روزگاران بود. و فروردین به سبب باورها و آیین های ویژه ای كه از دیرگاهان در آن وجود داشته، یكی از ماههای مقدس و محترم دوران باستانی ایران به شمار می رفته است، یكی از این حرمتها از آن سبب است كه ایرانیان باور داشتند نخستین روز فروردین هم زمان با حركت و جنبش گیتی و پای گرفتن زندگی و هستی است.

 آغاز هستی و حیات كیهان در كتاب بند هشن، در ماه فروردین و روز هرمزد به هنگام نیمروز دانسته شده و آن زمانی است كه شب و روز با هم برابر است.

 

    آثار دیگری در ادبیات و زبان فارسی هست كه آغاز آفرینش گیتی را در روز اول فروردین تأیید می كند:

   

بهار

 «... نخستین روز است از فروردین ماه و زین جهت «نوروز» نام كردند، زیرا كه پیشانی سال نوست. آنچه از پس اوست این پنج روز همه جشن هاست و ششم فروردین ماه نوروز بزرگ دارند. زیرا كه خسروان بدان پنج روز حق های حشم و گروهان بگزاردندی و حاجتها روا كردندی. آنگاه بدین روز ششم خلوت كردندی خاصگان را، و اعتقاد پارسیان اندر نوروز نخستین آن است كه اول روزی است از زمانه و بدو فلك آغازید گشتن». (التفهیم ص253)

    «روز ششم این ماه نوروز بزرگ است كه نزد ایرانیان عید بزرگی است و گویند كه خداوند در این روز از آفرینش جهان آسوده شد...» « فروردین ماه نخستین روز آن «نوروزست» كه اولین روز سال نو است و نام پارسی آن بیان كننده این معنی است و این روز با دخول آفتاب به برج سرطان طبق زیج های آنان هنگامی كه سال ها را كبیسه می كردند، مطابق بود.»

 (ترجمه آثار الباقیه ص556،282 )

 

   

  سنت های مردمی و مراسم نوروزی

    « مشغول عید» هركس و ما از وفات تو

    فارغ شده زوحشت هجر و وصال عید

 

    (دیوان سیف اسفرنگی ص711)

 

جشن نوروز، جشن پیروزی و شادمانی ملی بود، جشن آزادی و برابری مردمان ستمدیده ای بود كه سالیان دراز سر برفرمان دیوان ستمگر داشتند. مردمان طبقه پایین جامعه مزدوران كم مزد یا كارگران بی مزد و دیوان بودند. آنها هیچگاه پایه و پایگاهی نداشتند. از این رو هنگامی كه جمشید با دیوان در جنگ شد، یاری ها كردند تا جمشید به پیروزی رسید. جمشید پیروزی خود را جشن گرفت و آن روز خجسته را روز اول فروردین انتخاب كرد. در این روز، طبیعت نیز در اعتدال بود.

 جمشید نیز حكومت عدل را به مردم نوید داد.  

                                                                                                              

بهار

عدل بهار و عدل جمشید در هم آمیخت و از این آمیختگی روزی بزرگ در تاریخ ایران بنیاد شد و آیین تازه جمشید، آیین برابری و برادری را برای مردم به ارمغان آورد. زندگی نو همراه با آزادی و عدالت آغاز شد. مردم این روز نو را جشن گرفتند و آن را«نوروز» گفتند و سپس مراسم و آداب و رسومی برای ایام نوروز برگزیدند.  یكی از بازیها و سرگرمی های ایام جشن نوروز اسب دوانی و چوگان بازی بوده است. «... در آنجا اسب دوانی هایی برگزار می شود در پایتخت و در شهرهای عمده كشور نیز همین گونه است، مسافت برای اسب دوانی برحسب سن است. ازهفت تا بیست و یك میل تغییر می كند. هدف از این اسب دوانی ها بیشتر این است كه قدرت اسبها را تشخیص دهند تا سرعت آنها را و اسبانی را كه بتوانند تحمل تاخت طولانی و سریع داشته باشند بشناسند. این اسبها را معمولاً كودكان دوازده تا چهارده ساله سوارمی شوند... شاه به سواركارانی كه اسبهایشان پیشی گرفته اند جایزه می دهد.»

    (نخستین انسان و نخستین شهریار ص493)

 

    كشتی گرفتن

 یكی دیگر از سرگرمی های ایام نوروز كشتی گرفتن پهلوانان در میدان بوده.

    «در نوروزها كه پهلوانان با هم آزمایش كنند

    در میدان من و قطران باهم كوشیده ایم.»

    (سمك عیار جلد اول، ص175)

   

جامه عید

 نوروز كه روز جشن پیروزی و شادی همگانی بود بسیار با شكوه برگزار می شد، مردم لباسهای نو و زیبای خود را پوشیده و كلاه نوروزی را بر سر می نهادند و سرمه عیدی را به چشم كشیده و زینت و زیور عید برخود می بستند. بازتاب این تصور را در آثار بازمانده زبان و ادبیات فارسی می توان مشاهده كرد: «در نوروز خوب شستشو كنید و خود را پاك نگهدارید و بهترین«جامه ها» را بپوشید و بوی خوش بكار برید و سپاس خدای را به جای آورید.» (المساء و العالم- نوروز و تاریخچه آن، ص19)

جهانگردان خارجی نیز در سفرهایی كه به ایران كرده اند اطلاعات در خور توجهی در این باره بدست داده اند: « ایرانیان برای نوروز نام های مختلفی دارند. از آن جمله آن را «عید لباس نو» می خوانند. چون هركس هر اندازه ای نادار باشد در این جشن یك دست لباس نو به تن می كند و افراد متمكن در ایام عید هرروزی ملبوس دیگری در بر می نمایند.» (سیاحت نامه شاردن جلد2 ص364)

 «برنامه ایام عید عبارت است از »لباس عید« پوشیدن، هدیه به هم دادن، تبریك و تهنیت به هم گفتن، شاد بودن و نشاط كردن.» (سفرنامه جكسن ص118)

«همه زیباترین لباس خود و اكثر مردم «رخت نو» پوشیده بودند. چون مردم عقیده دارند كه در نوروز لباس نو پوشیدن خوشبختی می آورد. تعداد زیادی از جمعیت كلاه هایی برسر گذاشته بودند كه برای این منظور خریداری شده بود.» (آدم ها و آیین ها ص213)

 

 نوروز خوانی

بهار

 یكی از مراسم جشن نوروز «نوروز خوانی »است. اگر بپذیریم كه ایرانیان این سنت باستانی را همچنان نگاهبانی كرده اند باید گفته شود: نوروز خوانی هایی كه در این روزگار در پاره ای از نقاط كشورمان به ویژه در محلات شمال ایران معمول است یادگاری است از ترانه های متداول در روزگاران پیش از اسلام.

 رسم چنین است كه چند روز پیش از فرا رسیدن نوروز سه یا چهار تن خواننده و نوازنده در خانه ها می روند و اشعاری متضمن فرا رسیدن بهار و استقبال از نوروز و دعای خیر برای ساكنان خانه همراه بانواهایی ساده و بی پیرایه می خوانند. ترانه های نوروز خوانی اغلب به گونه ترجیع بند است. خواننده اصلی متناسب با شأن صاحبخانه ابیاتی بدیهه می سراید و چون به ترجیع می رسد، دسته جمعی می خوانند. گاه نیز تمام ترانه بطور گروهی خوانده می شود. شعر یكی از این ترانه ها چنین است:

    گل در گلستان آمد بلبل به بستان آمد

    ای امت محمد نوروز سلطان آمد

    (حسینعلی ملاح- مجله دنیای سخن اسفند1369)

 

 هدیه های نوروزی

  بهل تا دست و پایت را ببوسم بده «عیدانه» كامروزست عیدم

    (دیوان مولانا جلد2، ص56)

 

پیش از اسلام و نیز پس از اسلام در ایران هنگام عید، داد و ستدهای نوروزی در میان شاهان و مردم معمولی رواج داشته و تا همین

 سال ها این سنت انجام می شده است. در ایام نوروز معمول ترین و عمومی ترین»عیدانه« ای كه داد و ستد می شد، هدیه و بخششی بود كه از طرف بزرگترها به زیر دستان و كوچكترها داده می شد.

در زبان و ادبیات فارسی آثاری وجود دارد كه دادن نوروزی یا عیدانه را از طرف بزرگترها به كوچكترها و زیر دستان تایید می كند.

  

  هفت سین نوروزی

یكی دیگر از آیین های نوروزی كه از دیر گاهان پیشینه داشته و هم امروز تقریباً در همه شهرهای ایران روایی دارد چیدن سفره «هفت سین» است. عدد هفت یكی از اعداد مورد احترام و مذهبی ایرانیان باستان بوده است. احتمال می رود هفت سین را به مناسبت هفت امشاسپند برگزیده باشند، همچنین محتمل است سفره هفت سین دگرگون شده سفره ای باشد كه در ایام فروردگان برای پذیرایی از فروهرهای درگذشتگان در اتاق مرده و یا بالای بام خانه ها می گذاشتند. بعضی هم معتقدند كه به جای هفت سین، هفت شین هم می تواند باشد. به هر روی علت انتخاب شین هم معلوم نیست.« هنوز هم در ایران در اوقات این جشن(نوروز) خانه را پاك می كنند، رخت نو می پوشند، بوی خوش بخور می دهند، نقل و شیرینی و شربت می نهند، دعا می كنند و نماز می گزارند، در خوانچه ای هفت چیز كه اسمشان با سین شروع شده باشد مثل سیم و سیب و سنجد و غیره می گذارند. »(یشت ها، جلد2، ص596)

 

سبزی كاری

 

بهار

 یكی دیگر از مراسمی كه از دیرگاهان بوده و هم اكنون در میان ایرانیان رواج دارد كشت سبزی عید است. برای مراسم عید نوروز در ظرفهای كوچكی گندم وجو و عدس و امثال اینها را سبز می كنند و این سبزه ها را در سفره عید گذاشته و تا سیزده نوروز آنها را نگاهداری می كنند. »مردم از اوایل اسفندماه به سبز كردن سبزه در كاسه ها و بشقاب ها می پردازند. به این ترتیب كه گندم، عدس، جو و دیگر بقولات را به آب می ریزند تاجوانه زند. بعد دانه ها را در كاسه ها و بشقاب های جداگانه ای می ریزند و روی آن پارچه نازكی می اندازند با این اعتقادات كه اگر چشم ناپاك بر سبزه بیفتد، یا كه بچه آن را جابجا كند سبزه قهر می كند و سبز نمی شود.

    سلیقه ایرانی زیبایی بسیاری به این سنت می بخشد، چنانكه زنهای خانه دار پارچه نازكی را خیس می كنند و روی كوزه های گوناگون می اندازند و روی آن تخم گیاهانی مثل تره تیزك و كنجد می پاشند و كوزه را پر از آب می كنند و این است كه سبزه را به شكل های مختلف برسرسفره نوروزی می بینیم.« (آیین های نوروزی ص52-51)

   

میرنوروزی

     سخن در پرده می گیرم چوگل از پرده بیرون آی

     كه بیش از پنج روزی نیست حكم «میر نوروزی»

 

 (حافظ)

 

 «میر نوروزی» شخصی است كه برای مدت چند روز - منحصراً در ایام نوروز- به فرمانروایی برگزیده می شود. در این مدت كوتاه به كارهای مردمی و دادگستری می پردازد. سرانجام پس از گذشت فرمانروایی چند روزه به خانه یكی از بزرگان پناهنده می شود.

    در كردستان نخستین چهارشنبه سال برای برگزاری جشن میرنوروز، یكی را از میان خود به نام »میر« برای فرمانروای چند روزه نوروز  بر می گزینند و برای برگزاری «میرنوروز» بزرگان شهر و یا روستا جامه های نو و كمربند و بازو بند واسب و چكمه و مهمیز و شمشیر و خنجر و چیزهای گران بهای خود را در دسترس گروه میرنوروزی به نام سپرده می گذارند.

  پس از برگزیدن میرنوروز، میر تاجی برسر می نهد و یك پرطاووس هم برسر می زند و درفشی در بالای سرخود افراشته می كند و برتخت فرمانروایی چند روزه خود می نشیند و دسته دسته مردم از خرد و كلان برای شاد باش به پیشگاهش می روند.

 دستگاه فرمانروایی «میر نوروزی» بدین سان است: «میر نوروز، كهن وزیر، وزیر دست راست، وزیر دست چپ، میرزا مرد كوپال سیمین، دسته نوازندگان، سرایندگان، گروه خنجر زنان، دژ خیمان و «دلقك» هركدام از آنها در دستگاه میر نوروز كار ویژه ای دارند.

    پس از برگزیدن میر نوروز، میر با نگهبانان خود كه همگی شمشیر به دستند به نام كاروان شادی در خیابانها و كوچه ها و بازارها می گردند و پس از گشت و گذار، میر نوروز پرچم فیروزی فرمانروایی را برافراشته و برتخت می نشیند و به دادخواهی مردم می پردازد

منبع:اینترنت




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: سه شنبه 19 فروردین 1393 10:07

بلواس خرمدشت (منگشت ) بازهم عزادار یاران سفرکرده....واینبار مرحوم اسماعیل میان آبی

سه شنبه 29 اسفند 1391 22:44

نویسنده : کرامت (کیومرث) نظری


لطفادرپایان هرقسمت ومطلب  درقسمت دیدگاههاونظرات

انتقادات وپیشنهادات خودتون رو بنویسین


زیرعكس آقاكوروش با لباس بختیاری

درقسمت تماس باما هم میتونین

پیشنهادات وانتقادات خودتون روبصورت

پیام ارسال كنین تا ازاونا استفاده كنیم....

همچنین در سمت راست وبلاگ درقسمت

         مطالب اخیر میتونین ازهمه مطالب وبلاگ دیدن كنین

بازگشت همه بسوی خداوند تواناست

کوه منگشت دلم پرخینه چی تو     موهم بارغمم سنگینه چی تو

کوه منگشت یو رسم گوگری نی    صفای ایلمون چی زیتری نی

خانواده داغدار میان آبی:

تسلیت واژه ای نارسا دربرابر این غم جانکاه....

مارا درغم بزرگ خود شریک بدانید....

 وبازهم دراواخرسال 92بلواس خرمدشت جوان برومند ودلسوز مردم داردیگری رو همانند جوانانی که در سالهای قبل از میان ما رفتند رو از دست داد....واینبار دست سرنوشت اسماعیل میان آبی عزیز وهمیشه خندان رو از عزیزان خود جدا کرد وبه مهمانی معبود وآفریدگار خودش برد....خانوده عزیز میان آبی طی یکسال سه عزیز رو ازدست دادن که درتابستان 92اول پدر خودشون رو ازدست دادن که بسیار مرد باایمان وزحمتکش وخستگی ناپذیر بود وانصافا فرزندان صالح و مفیدی رو تربیت وتحویل بلواس وایران عزیز کرد....

مرحوم حاج رضا میان آبی

به جرات میگم که تا زمانی که زنده بود هیچکس از دستش ناراحت نشد

وهمه میدونیم که روزانه افراد زیادی برای آسیاب برنج وگندم به مکینه ش میرفتن

همیشه باروی باز وخندون کار مردم رو انجام میداد..درهرساعتی از روز کسی میرفت

مکینه در رو باز میکرد وکار مردم رو انجام میداد....وچه زحمتهایی که در باغ کشید وامروز شاهد

یکی از بهترین باغهای منطقه منگشت هستیم

روحش شاد ویادش تا ابد گرامی

 

خوشا آنان که با عزت زگیتی

بساط خویش برچیدند ورفتن

هنوز داغ فراق پدر رو به دل داشتن که در بهمن ماه داماد عزیزشون  سید اکبر مرعشی هم ازدنیا رفتن که انسان مهربان مردم داری بود و چهلم ایشون نشده جوان نازنین وبرومندشون مرحوم اسماعیل هم از بینشون رفت و خانواده وتمام دوستان وبلواسیهای قدر شناس رو عزادار کرد ...

این هجران موقعی سخت تر میشه که قرار بود در عید نوروز جشن عروسی

دخترش رو برگزار کنه وهمه کارهای عروسی رو انجام داده بودن و خودش

هم کت وشلوار برای عروسی خریده بود ....اما حیف که این کت وشلوار باید

در کلکسیون یادگارهای این پدر مهربان قرار داده بشه ....

این نکته رو هم خانواده داغدارش نباید فراموش کنن

که روح این مرحوم همیشه درکنار آنهاست

....خدایا این خانواده داغدار 

راضی هستن به رضای تو....

زمستان 92

چندروز قبل از بار سفر بستن

تابستان92

سعدیا مردن نکونام نمیرد هرگز

وباید گفت که همه مردم قدرشناس درعزای اون بسیار ناراحت بودنو با خانواده بزرگ میان آبی همدردی کردن....بنده هم از طرف خود وخانواده ومردم قدر شناس بلواس این مصیبت بزرگ رو به این خانواده داغدار تسلیت عرض مینمایم ...

 دراواخر سال 91ناقوس مرگ دوباره در بلواس خرمدشت به صدا درآمد مث گذشته جوانان برومندی رو از ماجدا... وبلواس رو عزادارکرد

چه هراس انگیز در غمخانه غربت نشستیم ...

شما تندیس مهرو وفا بودین وصفای بهاران داشتید...

درشکوفه باران بهار چه ناباورانه به تاراج خزان پیوستید...

1بهمن 91بود که خبری اندوهگین وناگوار بلواس رو تکون داد ....حسین غالبی جوان رعنای بلواس به دلیل سکته فوت کرد که تمام بلواس رو عزادار کرد...به این خاطر که نمونه بارز یک مرد کامل و مهربان ودلسوز بود که خیلیا روکه نان آور خانواده بودن رو  با توجه به موقعیت شغلی که داشت مشغول به کار کرد که باعث شد چندین خانواده از این راه سروسامان بگیرن...

هرچه بود دست سرنوشت این قسمت رو برای این مرحوم رقم زد ودرمیان بهت وانده فراوان روزیکشنبه دربا حضور پرشور مردم به خاک سپرده شد

روز چهارشنبه 2اسفند 91خبر ناگوار دیگه رسید و ابراهیم ملایی جوان مهربان وهمیشه خندون و دلسوز دارفانی رو وداع گفت و غم سنگینی رو بر دل مردم بلواس وخانواده محترمش نهاد....

جوان ناکام ابراهیم ملایی

مردم درغم از دست دادن این دوجوان (مرحوم حسین وابراهیم بودن ) و کم کم آماده میشدن برای چهلم مرحوم حسین که درست دورورز قبل از چهلم یعنی 8اسفند91خبری اینبار بدتر از خبرهای قبلی بلواس رو تکون داد

توریکی دم دم پسین شیونی وریسا

فرهاد خوش خلق وخو از نفس د واسا

چند موطاقت کنم فرهاده نبینم

مهرشه وکی بدم تی کی بنشینم

....خبر خیلی تکان دهند بود ... برادر مرحوم حسین ....فرهاد که به جرات میتوان گفت یکی از بهترین مهربانترین شادترین غیرتی ترین جوونای بلواس بود فوت کرد که هیچکس این خبر رو باور نمیکرد....

فرهاد در تابستان 91

یعنی باید گفت وفای خودشو در حق برادر کامل کرد و به سوی حسین پرواز کرد هرچند که دیگر اعضای خانواده رو عزادار وداغدار خودش کرد ....فرهاد طاقت دوری حسین رو نداشت و ....

وچه زیباست این بیت شعر که گویی از دل فرهاد بلند شده...

ادراک سوختن را به تماشا نمیشود

آتش بگیر تا که بدانی چه میکشم

 

فرهاد روز خاکسپاری برادرش حسین...

عکسهایی از تشییع فرهاد مظلوم

همه مردم برا تششیع فرهاد سنگ تموم گذاشتن....

درود بر بلواسیهای قدر شناس ....همه گریان و ماتم زده در غم از دست دادن فرهاد

بگذار تا بگریم....

چون ابر دربهاران

اینم جواد که باید از این به بعد با غم بی پدری کنار بیاد

 

 

 

مزارمادر دربین مزار دو فرزند مهربان ودلسوز که بیش ازاین طاقت دوری مادر رونداشتن

هرکس ازچیزی ناراحت بود یا غمی داشت میومد می نشست پیش فرهاد روحیه بگیره وشاد بشه ...کسی که با شوخیهای منحصر به فرد خودش خند رو به لب عبوسترین آدمها مینشوند چه پیرو چه جوون وچه بچه....

 

وبخاطر همین مهربونیها و مردمی بودن بود که به جرات میگم همه رو از این داغ رفتن شوکه کرد وهمه رو به معنای واقعی عزادار کردو خاطرات خوبی که با همه مردم داشت وبخصوص با من حقیر که علاوه براینکه فامیل نزدیک بودیم یک رفیق خوب بودیم...من وفرهاد یکروز با هم رفتیم کلاس اول دبستان (که اون روزهای سراسر پرخاطره رو فراموش نمیکنم)و یکروز هم با هم رفتیم خدمت سربازی ....هرچند که بنا به دلایلی دوران خدمت قسمت نشد با هم باشیم

همه دوستان وفامیل و مردم در غم از دست دادن این سه عزیز سر درگریبان بودنو ماتم زده ....وبازهم ....

توریکی دم دم صو شیونی وریسا

بهروز خوش خلق وخو از نفس د واسا

چندی مو طاقت کنم بهروزه نبینم

مهرشه وکی بدم تی کی بنشینم

و صبح روز دوشنبه 28اسفندماه خبری بس ناگوار ما رو دوباره ماتم زده کرد ....بهروز ملایی پسر عموی بنده و جوان برومند و مهربان دراهواز درگذشت و خانواده وآشنایان رو عزادار کرد....و درحالی که دو دختر معصومش مهیای آماده شدن برای سال نو بودن ناباورانه اونها رو برای همیشه تنها گذاشت وبه دیار باقی شتافت ....هرچقدر از خوبیها و متانت وآرام بودن بهروز بگم کم گفتم کسی که با پشتکار فراوان و جدیت دربانک ملت اهواز تا چند ساعت قبل از مرگش مشغول به کار بود ....

بهروز از فوتبالیستهای زبده وقدیمی تیم عقاب بلواس بود که درزمان جنگ چندین سال برای عقاب بازی کرد

غمم نهله که مو تهنا نشینم

روحشون شاد ...یادشون تا ابد در قلبهایمان جاویدان

آری مرگ همیشه بدون اینکه کسی انتظارشو داشته باشه هرروز به نوعی عزیزانی رو با خودش همراه میکنه وبه دیار حق میبره و چه خوبه که همه ما همیشه به فکر کارهای خوب و خداپسندانه باشیم

 واز دروغ وریا کاری مادیاتی بودن وغیبت وخیانت و خلاصه هرکاری که مورد پسند خدا نیست پرهیز کنیم  وفقط کاری کنیم که رضای خداوند ومردم رو به همراه داشته باشه ....

ایکاش همیشه به فکر این باشیم که شاید نفر بعدی که میمیره ما باشیم تا به دنیا دل نبندیم....

البته تا اونجا هم که میتونیم طوری زندگی کنیم که مث اینکه صد سال دیگه زنده هستیم ....اما همیشه خدا رو درکنار خود و آگاه به کارهامون داشته باشیم ....

برای شادی روح تمام رفتگان بخصوص رفتگان مدنظر فاتحه

 




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: یکشنبه 11 خرداد 1393 11:35

بنی آدم اعضای یک پیکرند

سه شنبه 10 مرداد 1391 09:42

نویسنده : کرامت (کیومرث) نظری

بنی آدم اعضای یک پیکرند

معلم چو آمد، به ناگه کلاس؛
چو شهری فروخفته خاموش شد
سخن های ناگفته کودکان
به لب نارسیده فراموش شد

سكوت كلاس غم آلوده را
صدای درشت معلم شکست
ز جا احمدک جست و بند دلش
بدین بی خبر بانگ ناگه گسست

بیا احمدک، درس دیروز را
بخوان تا ببینم که سعدی چه گفت
ولی احمدک درس نا خوانده بود
به جز آنچه دیروز آنجا شنفت

عرق چون شتابان سرشک یتیم
خطوط خجالت به رویش نگاشت
لباس پر از وصله و ژنده اش
به روی تن لاغرش لرزه داشت

زبانش به لکنت بیفتاد و گفت،
بنی آدم اعضای یک پیکرند
وجودش به یکباره فریاد کرد،
که در آفرینش ز یک گوهرند
چو عضوی بدرد آورد روزگار
دگر عضوها را نماند قرار


تو کز ، کز ،تو کز وای یادش نبود
جهان پیش چشمش سیه پوش شد
سرش را به سنگینی از روی شرم
بپائین بیفکند و خاموش شد

ز چشم معلم شراری جهید
نماینده آتش خشم او
درونش پر از نفرت و کینه گشت
غضب می درخشید درچشم او

چرا احمدِ کودنِ بی شعور،
معلم بگفتا به لحن گران
نخواند ی چنین درس سهل و روان ،
مگر چیست فرق تو با دیگران

عرق از جبین احمدک پاک کرد
خدایا چه می گوید آموزگار
نمی بیند آیا که دراین میان
بود فرق ما بین دار و ندار

به آهستگی احمد بی نوا
چنین زیر لب گفت با قلب چاک
که آنها به دامان مادر خوشند
و من بی وجودش نهم سر به خاک
به آنها جز از روی مهر و خوشی
نگفته کسی تا کنون یک سخن
ندارند کاری بجز خورد و خواب
به مال پدر تکیه دارند و من
من از روی اجبار و از ترس مرگ
کشیدم از آن درس بگذشته دست
کنم با پدر پینه دوزی و کار
ببین دست پر پینه ام شاهد است


سخن های او را معلم برید
هنوز او سخن های بسیار داشت
دلی بس ستم دیده و زار داشت
معلم بکوبید پا بر زمین،
که این پیک قلبی پر از کینه است

بمن چه که مادر زکف داده ای ؟
به من چه که دستت پر از پینه است
یکی پیش ناظم رود با شتاب
به همراه خود یک فلک آورد
نماید پر از پینه پاهای او
ز چوبی که بهر کتک آورد

دل احمد آزرده و ریش گشت
چو او این سخن از معلم شنفت
ز چشمان او کور سویی جهید
به یاد آمدش شعر سعدی و گفت
ببین ، یادم آمد، دمی صبر کن
تامل ، خدا را ، تامل ، دمی

تو کز محنت دیگران بی غمی

نشاید که نامت نهند آدمی!



آی مــــــــــردم
 نیازمندان را دریابیم
امیدوارم همه مون همیشه ودرهمه حال به فکر نیازمندان باشیم وچشم وهم چشمی
ما رو ازاین مسیر خارج نکنه...بگیم فلانی اینهمه مال ومنال وخونه وماشین داره وما هم خودمونو به آب وآتیش بزنیم که به اون برسیم ...آخه به چه قیمتی ...میخوایم به چی برسیم ...آدمی که نمیدونه چند دقیقه دیگه یا فردا ویا سال دیگه زنده ست چرا حرص بخوره برای مال بیشتر (خدانکنه که داشتن این مال بیشتر به قیمت زیر پا گذاشتن بیت المال ویا حق الناس باشه )...نهایتش یه زندگی خوب که شامل خونه وماشین و وسایل راحتی زندگی ویه پس انداز برا آینده فرزندان ...که البته بهترین پس انداز برا اونا در مرحله اول خوب وسالم بار آوردنشونه ...نذاریم نون غیر حلال سر سفره بیاد اگه به فکر فرزندانمون هستیم ...
 
به نظر من بهترین دارایی ومال ومنال برا همه ما موقعیه که بتونیم مشکلی از مشکلات
مردم بخصوص نیازمندان برطرف کنیم ولبخند شادی رو به لبهای اونها وفرزندانشون بنشونیم ...
بعضیا چند بار میرن سفرزیارتی و یا میخوان چند بار برن خونه خدا ...اگه هدف نزدیکی به خداست به نظر من خدا ازکمک کردن به نیاز مندان وشاد کردن دل اونا  بیشتر خوشحال میشه و اگه هم خیلی داشتی...یکبار بری ... خدا قبول میکنه ... اگه مال زیادی داری چراکمک به نیازمندان نمیکنی که شاید خیلیاشون دور ور خودت هستن...
 
دیشب گرسنه بود دختری که مرد!
آسان به خــاک پس دادیمش...
وهمسایه اش زیارتش قبول
دیشب از سفرمکه
برگشته بود
 
تا توانی درجهان همراه اهل درد باش
یا مبر نامی زمردی یا حقیقت مرد باش
التماس دعا
 
 
 
 


 




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: سه شنبه 19 فروردین 1393 10:29

معجزه

جمعه 30 تیر 1391 17:39

نویسنده : کرامت (کیومرث) نظری

وقتی سارا دخترک هشت ساله ای بود، شنید که پدر ومادرش درباره برادر کوچکترش صحبت می کنند. فهمید برادرش سخت بیمار است و آنها پولی برای مداوای او ندارند. پدر به تازگی کارش را از دست داده بود و نمی توانست هزینه جراحی پرخرج برادر را بپردازد. سارا شنید که پدر آهسته به مادر گفت: فقط معجزه می تواند پسرمان را نجات دهد.

سارا با ناراحتی به اتاق خوابش رفت و از زیر تخت، قلک کوچکش را درآورد. قلک را شکست، سکه ها را روی تخت ریخت و آنها را شمرد، فقط 5 دلار.

بعد آهسته از در عقبی خانه خارج شد و چند کوچه بالاتر به داروخانه رفت. جلوی پیشخوان انتظار کشید تا داروساز به او توجه کند ولی داروساز سرش شلوغ تر از آن بود که متوجه بچه ای هشت ساله شود. دخترک پاهایش را به هم می زد و سرفه می کرد، ولی داروساز توجهی نمی کرد، بالاخره حوصله سارا سر رفت و سکه ها را محکم روی شیشه پیشخوان ریخت.
داروساز جا خورد، رو به دخترک کرد و گفت: چه می خواهی؟
دخترک جواب داد: برادرم خیلی مریض است، می خواهم معجزه بخرم.
داروساز با تعجب پرسید: ببخشید؟!!
دختـرک توضیح داد: برادر کوچک من، داخل سـرش چیزی رفته و بابایم می گویـد که فقط معجـزه می تواند او را نجات دهد، من هم می خواهم معجزه بخرم، قیمتش چقدر است؟


داروساز گفت: متاسفم دخترجان، ولی ما اینجا معجزه نمی فروشیم.


چشمان دخترک پر از اشک شد و گفت: شما را به خدا، او خیلی مریض است، بابایم پول ندارد تا معجزه بخرد این هم تمام پول من است، من کجا می توانم معجزه بخرم؟


مردی که گوشه ایستاده بود و لباس تمیز و مرتبی داشت، از دخترک پرسید: چقدر پول داری؟
دخترک پول ها را کف دستش ریخت و به مرد نشان داد. مرد لبخنـدی زد و گفت: آه چه جالب، فکـر می کنم این پول برای خرید معجزه برادرت کافی باشد!
بعد به آرامی دست او را گرفت و گفت: من می خواهم برادر و والدینت را ببینم، فکر می کنم معجزه برادرت پیش من باشد.


فردای آن روز عمل جراحی روی مغز پسرک با موفقیت انجام شد و او از مرگ نجات یافت.
پس از جراحی، پدر نزد دکتـر رفت و گفت: از شما متشکـرم، نجات پسرم یک معجـزه واقعـی بود، می خواهم بدانم بابت هزینه عمل جراحی چقدر باید پرداخت کنم؟
دکتر لبخندی زد و گفت: پنج دلار بود که پرداخت شد .  

 

آن مرد ، دکتر آرمسترانگ فوق تخصص مغز و اعصاب در شیکاگو بود.

تا توانی درجهان همراه اهل درد باش

یا مبر نامی زمردی یا حقیقت مرد باش

درود بر تمام انسانهای با گذشت وبه واقع انسان دنیا

آدمی را آدمیت لازم است 




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: شنبه 31 تیر 1391 09:33

نیایش کوروش بزرگ

جمعه 30 تیر 1391 16:33

نویسنده : کرامت (کیومرث) نظری

روزی بزرگان ایرانی وموبدان زرتشتی از کوروش بزرگ خواستند که برای ایران زمین نیایش کند و ایشان اینگونه فرمود :

خداوندا ، اهورا مزدا ، ای بزرگ آفریننده این سرزمین بزرگ، سرزمینم ومردمم را از دروغ  و دروغگویی به دور بدار...! 

پس از اتمام نیایش عده ای در فکر فرو رفتند و از شاه ایران پرسیدند که چرا این گونه نیایش نمودید؟! 

فرمودند : چه باید می گفتم؟ 

یکی گفت : برای خشکسالی نیایش مینمودید ! 

کوروش بزرگ فرمودند:  برای جلو گیری از خشکسالی انبارهای آذوقه وغلات می سازیم... 

دیگری اینگونه گفت : برای جلوگیری از هجوم بیگانگان نیایش می کردید ! 

پاسخ شنید : قوای نظامی را قوی میسازیم واز مرزها دفاع می کنیم... 

عده ای دیگر گفتند : برای جلوگیری از سیلهای خروشان نیایش می کردید ! 

پاسخ دادند : نیرو بسیج میکنیم وسدهایی برای جلوگیری از هجوم سیل می سازیم... 

وهمینگونه پرسیدند وبه همین ترتیب پاسخ شنیدند... 

تا این که یکی پرسید : شاهنشاها ! منظور شما از این گونه نیایش چه بود؟! 

کوروش تبسمی نمود واین گونه پاسخ داد : 

من برای هر پرسش شما ، پاسخی قانع کننده آوردم ولی اگر روزی یکی از شما نزد من آید و دروغی گوید که به ضرر سرزمینم باشد من چگونه از آن باخبر گردم واقدام نمایم؟! 

پس بیاییم از کسانی شویم که به راست گویی روی آورند ودروغ را از سرزمینمان دور سازیم که هر عمل زشتی صورت گیرد ، اولین دلیل آن دروغ است... 

 

 

سخن روز : صداقت، نخستین بخش كتاب عشق است... توماس جفرسون





دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: جمعه 30 تیر 1391 16:56

توضیحی درمورد نظر سنجی..

شنبه 24 تیر 1391 11:19

نویسنده : کرامت (کیومرث) نظری

با درود ...

خواستم درمورد خرمدشت توضیحی بدم واون اینکه که اسم خرمدشت نام قدیمیه بلواسه...

وبعد به این خاطر جزو گزینه ها آوردمش که چون بلواس روستاهای زیادی داره وهمه شون درکنار این دشت خرم هستن ...اسم خرمدشت میتونه شامل همه این روستاها بشه و مردم دیگر روستاها همه راضی هستن از این اسم ...

چون شامل روستاهای تحت پوشش هم میشه...بختکان ..لالب.درب.صحرا.چلچلک.مله .ارزو.چیدن.رباط.کیوپ

 




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: شنبه 24 تیر 1391 19:40

نمونه هایی از میوه های باغات خرمدشت (بلواس بختیاری)

چهارشنبه 21 تیر 1391 09:19

نویسنده : کرامت (کیومرث) نظری


لطفادرپایان هرقسمت ومطلب  درقسمت دیدگاههاونظرات

انتقادات وپیشنهادات خودتون رو بنویسین


زیرعكس آقاكوروش با لباس بختیاری زیر پست الكترونیك

درقسمت تماس باما هم میتونین

پیشنهادات وانتقادات خودتون روبصورت

پیام ارسال كنین تا ازاونا استفاده كنیم....

همچنین در سمت راست وبلاگ درقسمت

         مطالب اخیر میتونین ازهمه مطالب وبلاگ دیدن كنین

دراین قسمت هم سعی میکنم سر فرصت میوه های باغات خرمدشت رو براتون بذارم ...

البته بیشتر میوه های باغ خودمون هستن...

انار خندون...البته هنوز نرسیده ..

نمونه دیگه انار ...قیافه ش خندونه...

 

نمونه دیگه از 10نمونه انار باغمون...انار گرزی...

سیب محلی ...

چغاله زردآلو...

تمشک ...وبه قول خودمون ...تیت ره ...

یک نمونه از هشت انگور...

انگور با لیمو...

یه نمونه دیگه انگور

خدایا صد هزار مرتبه سپاس بخاطر اینهمه زیبایی

انجیر کشککی...

نمونه دیگه انجیر خرمدشت ...بلواس

 

توت شراب ...

قابل شما رو نداره ...نوش جون کسی که خوردشون...

تیر91...اینم انگوریه که سال 88تو خونه کاشتم و خیلی خوب ثمر داده...البته عکسا رو با موبایل گرفتم ...کیفیت پایینه...




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: سه شنبه 19 فروردین 1393 10:16



تعداد کل صفحات : 2 1 2