تبلیغات
" loop="-1" >
ای که مسئولی و میرانی سخن باغــــــــــــــــها نابود شد از بیخ و بن !!! ... یا خدا

بلواس خرمدشت (منگشت ) بازهم عزادار یاران سفرکرده....واینبار مرحوم اسماعیل میان آبی

سه شنبه 29 اسفند 1391 22:44

نویسنده : کرامت (کیومرث) نظری


لطفادرپایان هرقسمت ومطلب  درقسمت دیدگاههاونظرات

انتقادات وپیشنهادات خودتون رو بنویسین


زیرعكس آقاكوروش با لباس بختیاری

درقسمت تماس باما هم میتونین

پیشنهادات وانتقادات خودتون روبصورت

پیام ارسال كنین تا ازاونا استفاده كنیم....

همچنین در سمت راست وبلاگ درقسمت

         مطالب اخیر میتونین ازهمه مطالب وبلاگ دیدن كنین

بازگشت همه بسوی خداوند تواناست

کوه منگشت دلم پرخینه چی تو     موهم بارغمم سنگینه چی تو

کوه منگشت یو رسم گوگری نی    صفای ایلمون چی زیتری نی

خانواده داغدار میان آبی:

تسلیت واژه ای نارسا دربرابر این غم جانکاه....

مارا درغم بزرگ خود شریک بدانید....

 وبازهم دراواخرسال 92بلواس خرمدشت جوان برومند ودلسوز مردم داردیگری رو همانند جوانانی که در سالهای قبل از میان ما رفتند رو از دست داد....واینبار دست سرنوشت اسماعیل میان آبی عزیز وهمیشه خندان رو از عزیزان خود جدا کرد وبه مهمانی معبود وآفریدگار خودش برد....خانوده عزیز میان آبی طی یکسال سه عزیز رو ازدست دادن که درتابستان 92اول پدر خودشون رو ازدست دادن که بسیار مرد باایمان وزحمتکش وخستگی ناپذیر بود وانصافا فرزندان صالح و مفیدی رو تربیت وتحویل بلواس وایران عزیز کرد....

مرحوم حاج رضا میان آبی

به جرات میگم که تا زمانی که زنده بود هیچکس از دستش ناراحت نشد

وهمه میدونیم که روزانه افراد زیادی برای آسیاب برنج وگندم به مکینه ش میرفتن

همیشه باروی باز وخندون کار مردم رو انجام میداد..درهرساعتی از روز کسی میرفت

مکینه در رو باز میکرد وکار مردم رو انجام میداد....وچه زحمتهایی که در باغ کشید وامروز شاهد

یکی از بهترین باغهای منطقه منگشت هستیم

روحش شاد ویادش تا ابد گرامی

 

خوشا آنان که با عزت زگیتی

بساط خویش برچیدند ورفتن

هنوز داغ فراق پدر رو به دل داشتن که در بهمن ماه داماد عزیزشون  سید اکبر مرعشی هم ازدنیا رفتن که انسان مهربان مردم داری بود و چهلم ایشون نشده جوان نازنین وبرومندشون مرحوم اسماعیل هم از بینشون رفت و خانواده وتمام دوستان وبلواسیهای قدر شناس رو عزادار کرد ...

این هجران موقعی سخت تر میشه که قرار بود در عید نوروز جشن عروسی

دخترش رو برگزار کنه وهمه کارهای عروسی رو انجام داده بودن و خودش

هم کت وشلوار برای عروسی خریده بود ....اما حیف که این کت وشلوار باید

در کلکسیون یادگارهای این پدر مهربان قرار داده بشه ....

این نکته رو هم خانواده داغدارش نباید فراموش کنن

که روح این مرحوم همیشه درکنار آنهاست

....خدایا این خانواده داغدار 

راضی هستن به رضای تو....

زمستان 92

چندروز قبل از بار سفر بستن

تابستان92

سعدیا مردن نکونام نمیرد هرگز

وباید گفت که همه مردم قدرشناس درعزای اون بسیار ناراحت بودنو با خانواده بزرگ میان آبی همدردی کردن....بنده هم از طرف خود وخانواده ومردم قدر شناس بلواس این مصیبت بزرگ رو به این خانواده داغدار تسلیت عرض مینمایم ...

 دراواخر سال 91ناقوس مرگ دوباره در بلواس خرمدشت به صدا درآمد مث گذشته جوانان برومندی رو از ماجدا... وبلواس رو عزادارکرد

چه هراس انگیز در غمخانه غربت نشستیم ...

شما تندیس مهرو وفا بودین وصفای بهاران داشتید...

درشکوفه باران بهار چه ناباورانه به تاراج خزان پیوستید...

1بهمن 91بود که خبری اندوهگین وناگوار بلواس رو تکون داد ....حسین غالبی جوان رعنای بلواس به دلیل سکته فوت کرد که تمام بلواس رو عزادار کرد...به این خاطر که نمونه بارز یک مرد کامل و مهربان ودلسوز بود که خیلیا روکه نان آور خانواده بودن رو  با توجه به موقعیت شغلی که داشت مشغول به کار کرد که باعث شد چندین خانواده از این راه سروسامان بگیرن...

هرچه بود دست سرنوشت این قسمت رو برای این مرحوم رقم زد ودرمیان بهت وانده فراوان روزیکشنبه دربا حضور پرشور مردم به خاک سپرده شد

روز چهارشنبه 2اسفند 91خبر ناگوار دیگه رسید و ابراهیم ملایی جوان مهربان وهمیشه خندون و دلسوز دارفانی رو وداع گفت و غم سنگینی رو بر دل مردم بلواس وخانواده محترمش نهاد....

جوان ناکام ابراهیم ملایی

مردم درغم از دست دادن این دوجوان (مرحوم حسین وابراهیم بودن ) و کم کم آماده میشدن برای چهلم مرحوم حسین که درست دورورز قبل از چهلم یعنی 8اسفند91خبری اینبار بدتر از خبرهای قبلی بلواس رو تکون داد

توریکی دم دم پسین شیونی وریسا

فرهاد خوش خلق وخو از نفس د واسا

چند موطاقت کنم فرهاده نبینم

مهرشه وکی بدم تی کی بنشینم

....خبر خیلی تکان دهند بود ... برادر مرحوم حسین ....فرهاد که به جرات میتوان گفت یکی از بهترین مهربانترین شادترین غیرتی ترین جوونای بلواس بود فوت کرد که هیچکس این خبر رو باور نمیکرد....

فرهاد در تابستان 91

یعنی باید گفت وفای خودشو در حق برادر کامل کرد و به سوی حسین پرواز کرد هرچند که دیگر اعضای خانواده رو عزادار وداغدار خودش کرد ....فرهاد طاقت دوری حسین رو نداشت و ....

وچه زیباست این بیت شعر که گویی از دل فرهاد بلند شده...

ادراک سوختن را به تماشا نمیشود

آتش بگیر تا که بدانی چه میکشم

 

فرهاد روز خاکسپاری برادرش حسین...

عکسهایی از تشییع فرهاد مظلوم

همه مردم برا تششیع فرهاد سنگ تموم گذاشتن....

درود بر بلواسیهای قدر شناس ....همه گریان و ماتم زده در غم از دست دادن فرهاد

بگذار تا بگریم....

چون ابر دربهاران

اینم جواد که باید از این به بعد با غم بی پدری کنار بیاد

 

 

 

مزارمادر دربین مزار دو فرزند مهربان ودلسوز که بیش ازاین طاقت دوری مادر رونداشتن

هرکس ازچیزی ناراحت بود یا غمی داشت میومد می نشست پیش فرهاد روحیه بگیره وشاد بشه ...کسی که با شوخیهای منحصر به فرد خودش خند رو به لب عبوسترین آدمها مینشوند چه پیرو چه جوون وچه بچه....

 

وبخاطر همین مهربونیها و مردمی بودن بود که به جرات میگم همه رو از این داغ رفتن شوکه کرد وهمه رو به معنای واقعی عزادار کردو خاطرات خوبی که با همه مردم داشت وبخصوص با من حقیر که علاوه براینکه فامیل نزدیک بودیم یک رفیق خوب بودیم...من وفرهاد یکروز با هم رفتیم کلاس اول دبستان (که اون روزهای سراسر پرخاطره رو فراموش نمیکنم)و یکروز هم با هم رفتیم خدمت سربازی ....هرچند که بنا به دلایلی دوران خدمت قسمت نشد با هم باشیم

همه دوستان وفامیل و مردم در غم از دست دادن این سه عزیز سر درگریبان بودنو ماتم زده ....وبازهم ....

توریکی دم دم صو شیونی وریسا

بهروز خوش خلق وخو از نفس د واسا

چندی مو طاقت کنم بهروزه نبینم

مهرشه وکی بدم تی کی بنشینم

و صبح روز دوشنبه 28اسفندماه خبری بس ناگوار ما رو دوباره ماتم زده کرد ....بهروز ملایی پسر عموی بنده و جوان برومند و مهربان دراهواز درگذشت و خانواده وآشنایان رو عزادار کرد....و درحالی که دو دختر معصومش مهیای آماده شدن برای سال نو بودن ناباورانه اونها رو برای همیشه تنها گذاشت وبه دیار باقی شتافت ....هرچقدر از خوبیها و متانت وآرام بودن بهروز بگم کم گفتم کسی که با پشتکار فراوان و جدیت دربانک ملت اهواز تا چند ساعت قبل از مرگش مشغول به کار بود ....

بهروز از فوتبالیستهای زبده وقدیمی تیم عقاب بلواس بود که درزمان جنگ چندین سال برای عقاب بازی کرد

غمم نهله که مو تهنا نشینم

روحشون شاد ...یادشون تا ابد در قلبهایمان جاویدان

آری مرگ همیشه بدون اینکه کسی انتظارشو داشته باشه هرروز به نوعی عزیزانی رو با خودش همراه میکنه وبه دیار حق میبره و چه خوبه که همه ما همیشه به فکر کارهای خوب و خداپسندانه باشیم

 واز دروغ وریا کاری مادیاتی بودن وغیبت وخیانت و خلاصه هرکاری که مورد پسند خدا نیست پرهیز کنیم  وفقط کاری کنیم که رضای خداوند ومردم رو به همراه داشته باشه ....

ایکاش همیشه به فکر این باشیم که شاید نفر بعدی که میمیره ما باشیم تا به دنیا دل نبندیم....

البته تا اونجا هم که میتونیم طوری زندگی کنیم که مث اینکه صد سال دیگه زنده هستیم ....اما همیشه خدا رو درکنار خود و آگاه به کارهامون داشته باشیم ....

برای شادی روح تمام رفتگان بخصوص رفتگان مدنظر فاتحه

 




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: یکشنبه 11 خرداد 1393 11:35