تبلیغات
" loop="-1" >
ای که مسئولی و میرانی سخن باغــــــــــــــــها نابود شد از بیخ و بن !!! ... یا خدا

یادگاری ...یادش به خیر قدیما

پنجشنبه 9 بهمن 1393 15:52

نویسنده : کرامت (کیومرث) نظری
با عرض درود فراوان
 مدتی بود یه کار مدنظرم بود که تو این سایت به انجام برسونم وفکر کنم مورد توجه

همه بازدیدکنندگان قرار بگیره...بیشتر کسانی که منو میشناسن میدونن که آدم احساسی هستم

وخیلی به خاطرات ورسم ورسوم گذشته علاقمند هستم...وزندگی سنتی رو خیلی دوس دارم...

و خودم سعی میکنم با توجه به اطلاعاتی که خودم دارم واز دیگران بدست میارم مطالبی بنویسم...

و همه دوستان وبازدیدکنندگان این سایت میتونن هرچیزی از گذشته بیاد دارن اینجا به اشتراک بزارن

و دراینجا مناسب دیدم یک شعر از جناب آقای آخوندنژاد بنویسم ...

یاد دی وسرما و تش و چاله به خیر.....داس وعلف و کتو و زنگاله به خیر

رویای لو و باغ و رک وتاله  به خیِِر........صدمیوه گونه گون هر ساله به خیر
 

درود بر آقای آخوند نژاد که اینگونه زیبا زندگی گرم سنتی وسراسر شوروهیجان و گذشته رو دراین

شعر خلاصه کرد ویا در شعر زیر ما رو به زیبایی دیگری ازگذشته بلواس میبره...

خوش باد نسیم و جوی آب بلواس....انجیر ورز و توت شراب بلواس

بر صفحه روزگار جاویدشده است.....آوازه آب و آسیاب بلـــــــواس

واقعا یادش به خیر اونهمه زیبایی ومهرو محبت گذشته که به جرات میگم قابل تکرار نیست وفقط

خاطرات ویا شاید عکسهای خاطره انگیزی از اونموقع بیاد مونده باشه...

یاد زمستونای دهه 40 تا 60به خیر....من تقریبا زمستونای دهه 60هنوز بیادم مونده

روزها وشبهایی که برف وبارون وبرکت فراوان بود ودوسه شبانه روز و بیش از یکهفته مرتب بارون میزد

یخ زدن آب جوی چک رو بیاد دارم که تقریبا نصف جو آب بود و البته کامل یخ زده بود وبه قول خودمون

سهاله زده بود....نوشتن شعری از آقای آخوند نژاد خالی از لطف نیست...

ما با تش چاله پرورش یافته ایم...در برف وسهاله پرورش یافته ایم

چون سرو کهنسال دم تنگیم ما...آزاد چو لاله  پرورش یافــــته ایم

خاطره ای که از سهاله و تش وچاله دارم رو دراینجا مینویسم:

فکرکنم حول وحوش سال 60بود ومن بچه بودم با دوستان اون دوران ...تو دی یا بهمن بود فارغ از همه

چیز مشغول بازیهای کودکانه بودیم وصبح وشب خود رو بعد ازدرس با بازیها وتفریحات سالم و قشنگ اون

زمان میگذروندیم....دریکی از روزها که آب جوی چک یخ زده بود منو ودوستان میرفتیم با سنگ محکم چند

بار محکم میزدیم و یخ ترک برمیداشت ویه قالب بزرگ یخ یا همون سهاله رو برمیداشتیم واز سربالایی بین

جو چک ومحمدبک بالا میومدیم وبر اثر گرما اون قالب سهاله ترک یر میداشت ومیشکست و ما دوباره بر 

میگشتیم و این کار رو تکرار میکردیم ...طوری شده بود که دستای من یخ زد و شروع به گریه وداد وبیداد

دوستان وبرادرام منو بردن خونه و دام(مادرعزیزم) مشغول نون تیری پختن در داخل اتاق بود (که اجاق سنتی داشت

و برای خارج شدن دود حفره بزرگی در دیوار به سمت بالا داشت و بالا رو با سنگی میبستن که بارون نیاد

داخل آتیش..عکس اجاق قدیمی در زیر مطلب.)ودستای منو دام گرفت بالا سر آتیش و دستام گرم شد..بعد یکی دوتا نون تیری گرم رو توه

برداشت وبه من داد و تودستم گرفتم و رفتم تو کوچه وبازهم رفتم سراغ سهاله ....



قربون اون روزهای قشنگ برم

در اینجا  از دوستان وهموطنان عزیز تقاضا دارم هر چیزی از گذشته که الان به خاطرات پیوسته وکمتر نمود داره رو

در قسمت نظرات این مطلب بنویسن تا تجدید خاطره ای باشه برا همه دوستان...

یادش به خیر تولک زدن (نشا کاری)
در صحرا ...روال...دزکی لالب ووو یاد صفا وصمیمیت اون دوران...یاد ناهار خوردن اونموقع زیر درختای توت وانجیر نشستن

و غذای سالم و بدون هورمون خوردن...ن.ن .انگور وانجیر تماته بادمجون وووو
هیچموقع دیگه مزه اون غذاها تکرار شدنی نیست

یاد اونموقع ...خر و کلا کولو(وسیله ای که میزاشتن رو الاغ و تیم میاوردن برا نشا کردن) به خیر

یاد کای کلی کای کول....یاد افتادن تو گاوهgava....کسی که کند بود وموقع نشاکاری از دیگران عقب میفتاد

یاد همه اون روزای خوب به خیر...





دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: جمعه 23 مرداد 1394 12:46